حكيم زجاجى

1236

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بفرمود فرزانه خوارزم شاه * كه صف بركشيدند يكسر سپاه گرفتند نيزه دليران به كف * نبد بيشتر آن سپاه از سه صف صف اولين نيزه‌داران بدند * جوانان و چابك‌سواران بدند دوم صف جنيبت‌كشان داشتند * ز نام خود ايشان نشان داشتند سوم صف گروهى پراكنده بود * ركابى و فراش و خربنده بود از آن روى سلطان اميران شام * سواران شيرافكن و خويش‌كام برفتند با نيزه‌هاى دراز * به زير آمدند آن سران از فراز دهان باز كرد اژدهاى اجل * گريزان شد از پيش شخص امل ( ؟ ) ملك اشرف آمد سوى ميمنه * پس پشت آن شاه رخت و بنه ملك غازى گرد بر ميسره * فروزنده چون آفتاب از زره بيامد همان دم سپاهى ز شام * به پيش اندرون خادمى نيك‌نام جوان‌بخت سرتيز و مردانه بود * دلير و قوىراى و فرزانه بود قوىدل شدند آن سران سربه‌سر * به راى و به تدبير آن نامور درآمد ز ناگاه غازى به جنگ * گرفته يكى رمح هندى به چنگ ز خوارزميان شد سوارى برون * چو كوهى و تيغى به چنگ اندرون ملك غازى نامبرده چو شير * بزد نيزه بر سينهء آن دلير سر نوك نيزه برون شد ز پشت * ستد جانش از تن به زخم درشت تن نامبرده ز زين برگرفت * بر او آسمان آفرين برگرفت دو لشكر نظر بر دلاور گماشت * به نيزه تن كشته را برفراشت ز پستى به گردون برافراختش * پس آن‌گاه در لشكر انداختش چو ديدند از او سروران دستبرد * دل نامداران به تن دربمرد درآمد به خوارزميان ز آن شكست * تو گفتى فلك دست ايشان ببست سرافراز غازى چو شير آشكار * به نيزه همىكرد هرجا شكار درآمد پى او دلاور صواب ( ؟ ) * روان كرد هرجايگه خون چو آب ملك اشرف اندر زمان حمله برد * پى گردن سركشان مىسپرد چو شيران شرزه سواران شام * كشيدند تير و كمان و حسام ز قلب اندرون منكبرنى بتاخت * كه بدمهرى مشترى مىشناخت